هر زمان که از جور روزگارو رسوايي ميان مردماندر گوشه ي تنهايي بر بينوايي خود اشک مي ريزمو گوش ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل خويش مي آزارمو بر خود مي نگرم و بر بخت بد خويش نفرين مي فرستمو آرزو مي کنم که اي کاش چون آن ديگري بودمکه دلش از من اميدوارترو قامتش موزون ترو دوستانش بيشتر استو اي کاش هنر اين يکو شکوه و شوکت آن ديگري از آن من بودو در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينمکه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده امکمترين خرسندي احساس نمي کنماما در همين حال که خود را چنين خوار و حقير مي بينماز بخت نيک ، حالي به ياد تو مي افتمو آنگاه روح منهمچون چکاوک سحر خيزبامدادان از خاک تيره اوج گرفتهو بر دروازه ي بهشت سرود مي خواندو با ياد عشق توچنان دولتي به من دست مي دهدکه شأن سلطاني به چشمم خوار مي آيدو از سوداي مقام خود با پادشاهان ، عار دارم
برچسب: عشق تو,عشق تويتر,عشق تو نهال حیرت آمد,
نویسنده: رضا رستمی
تاريخ: سه
شنبه
25 آبان
1395 ساعت: 22:08